
اینروزا حسابی بلا شدی. این زبون طلات که همش موقع ذوق بیرونه و دل آدمو میبره
حسابی خوردنی شدی و شیطون. تازگیها اعتراض یاد گرفتی و صداهای بامزه ای برای اعتراض درمیاری. وای از روزی که نخوای چیزی رو بخوری همچین دهنت رو سفت میبندی که عمرا نشه چیزی توی دهنت گذاشت
همش هم که دمری و در حال غلط دن. چشم به هم میزنم غلط خوردی و رفتی سر میز و وسائل دیگه و مشغول فضولی. تحرکت خیلی خیلی زیاده.
یه چیز بد!!!! چند روزه که شیر نمیخوری. وقتی صبحها تا بعدازظهر خونه مادرجون هستی شیر خشک میخوردی حالا چند روزه که اعتصاب کردی و لب به شیشه شیر نمیزنی. البته از اونجایی که من مخالف زور توی خوردن بودم اما تو منو مجبور کردی که به زور بهت شیر بدیم. آخه قشنگ من شیر برای سلامتی و رشد شما خیلی خیلی مهمه و باید بخوری. با این یکی نتونستم کنار بیام و برای همین به زور بهت شیر میدیم. امیدوارم که زودی اینکارو ترک کنی و راحت شیر بخوری.
اینم یه عکس از زبون درازت از ذوق و دمر خوابیدنت
