تبليغاتX
هدیه خدای مهربون
سفر به شمال
دختر عروسکم

روز اول عید بعد از اینکه رفتیم خونه مادر جون عیددیدنی و برگشتیم خونه آماده شدیم و مثل سابق که بابایی عادت داره شب راه میافتیم میرم شمال/ اینبار هم شب راه افتادیم به سمت شمال.

پدربزرگ و مادربزرگ و دایی مامانی حسابی منتظر بودن که شمارو ببینن عزیزکم. ساعت ۵ صبح بود که رسیدیم و همگی بیدار شده بودن که شمارو زیارت کنن

همون سر صبحی هم عیدیها و کادویی ها بود که برات رد و بدل شد

بعد از چند روز هم رفتیم ویلای خاله رویا. از موقعی که اونجارو خریده بود قسمت نشده بود بریم.

خلاصه که سفر خوبی بود و خوش گذشت و اولین سفر شمال بود البته توی دل مامانی شمال رفته بودی قشنگم.

اینم عکس شما توی کالسکه توی حیاط ویلای خاله جون

عزیز دل ما عشق ما بهترینهارو برات آرزو میکنیم و دعا میکنیم که سالهای خیلی خیلی خوبی پیش رو داشته باشی

الهی آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت 1:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |