نوشته شده توسط رزا در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> | لینک ثابت |
درباره وبلاگ
من رزا هستم 34 سالمه. همسرگرام هم کیوان 37 سالشه. من کارمند یک شرکت خصوصی بازرگانی خارجی هستم. کیوان هم شغلش آزاده و تولیدی داره. حدود 11 ساله که ازدواج کردیم.خدارو شکر از اول زندگی خیلی خیلی خوبی رو با هم شروع کردیم و خیلی چیزهارو با هم ساختیم که بسیار لذتبخش بود و هست. توی این سالها خدا صلاح ندیده بود که به ما فرزندی عطا کنه ولی خوب حالا صلاح دیده و قسمتمون کرده و به امید خودش هدیه ای به ما عطا کرده و ما هم منتظر و چشم انتظار دیدارش هستیم و اینکه در آغوش بگیریمش. این وبلاگ رو درست کردم که خاطرات دوران بارداری رو تا زایمان و شاید بعدها اگر خدا بخواد و عمری باشه بنویسم. چه بسا که برای نی نی نازمون هم خوندنش سالیان بعد جالب باشه. اسم این وبلاگ رو میزارم هدیه خدای مهربون ( من و هدیه الهی).
آمدهام که سر نهم، عشق ترا به سر برم ور تو بگوييم که نی، نی شکنم، شکر برم آمدهام چو عقل و جان، از همه ديدهها نهان تا سوی جان و ديدگان مشعلهء نظر برم آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم گر شکند دل مرا، جان بدهم به دلشکن گر ز سرم کله برد، من ز ميان کمر برم اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟ اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟ آنکه ز زخم تير او، کوه شکاف میکند پيش گشاد تير او، وای اگر سپر برم در هوس خيال او همچو خيال گشتهام وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم