


امروز فرشته الهی ما ۱۱ ماهش تموم شد

عزیز دل مامان و بابا ۱۱ماهگیت مبارک باشه

فرشته کوچولو قشنگ من
اونقدر شیرین و خوردنی شدی که هر چی بگم کم گفتم. شیطون بلایی هستی که نگو دلبری هستی که لنگه نداری شیطونک من
آنچنان بامزه خودتو لوس میکنی و تو دل همه خودتو جا کردی که نگو همه حسابی دوستت دارن چه برسه به ما که همه چیز مایی

چهار دست و پا راه میری و تندی خودتو به هر چی میرسونی. اصلا دعوا نمیدونی چیه.
اگرم دعوات کنم یا اخم کنم فکر میکنی بازیه و جیغ میزنی و تند تند میدوی
چشم میچرخونم دستت رو به میزی مبلی یا هر جایی گرفتی و بلند شدی / هیچی نشدی میخوای راه بری اونم بدو بدو
خیلی هم خوش خنده و خوش اخلاق و خوشرویی که همه عاشقت میشن
موش موشک بازی میکنی / کلاغ پر بازی میکنی. ما میگیم کلاغ.... تو میگی: پ.....
گنجیشگ..... پ.... / بعدش هم تا نگفته سارینا پر و سارینا که پر نداره تند تند دست میزنی یعنی برسیم به آخرش که دست بزنیم و بگیم سارینا که پر نداره .....
وقتی بابایی شبا میاد که کولاکی میکنی. تا صدای کلید میشنوی آنچنا بابا بابا میکنی و میدویی و هر چی سر راهت باشه میزنی کنار و ... که ما فقط غش میکنم از خنده
خلاصه که از شیرین کاریهات هر چی بگم کم گفتم. تند تند حرف میزنی و منم مثل خودت جواب میدم غش غش میخندی که انگار من دارم جک میگم برات
خلاصه که هلاکتیم و انشاا... که همیشه سلامت باشی و در کنار هم خوش باشیم
الهی آمین یا رب العالمین
خیلی دوستت داریم سارینا

امروز یه روز خوبه
امروز بالاخره ویزای بابایی هم دراومد و ما خیلی خیلی خوشحالیم
کلی ناراحت بودم که شاید مجبور شیم من و تو بدون بابایی بریم. اما الهی شکر که هر ۳ با هم میریم
و دیگه باید یواش یواش شروع کنم به جمع و جور و آماده شدن برای سفر به آمریکا
خدای مهربون ازت ممنونیم که ما سه نفر رو با هم راهی این سفر دور کردی و ازت میخوایم که خودت پشت و پناهمون باشی و عاقبت بخیرمون کنی و بهترینهارو برامون مهیا کنی.
الهی آمین یا رب العالمین
عزیز دل مامان و بابا عمر ما/ زندگی ما/ هستی ما/ روزی و برکت ما/ روشنی خونه ما
خیلی خیلی خیلی دوستت داریم
روزی هزار بار خدای مهربون رو بخاطر داشتن تو فرشته الهی شکر میکنیم
هر روز کارات بامزه تر و شیرینتر میشه
یکی از کارای هر شبت بهم ریختن آشپزخونه مامانیه. میری سر سبد و هر چی کیسه توی اونه میریزی بیرون و کلی حال میکنی. چشم میچرخونم تمام آشپزخونه رو نایلون و کیسه برداشته
میگی نه نگاه کن

یه سرگرمی دیگه اینه که تا من میخوام پوشکت رو عوض کنم یکی هم باید بدم دستت تا عکس روش رو ببینی. بعدش هم که نشستی بزاری روی سرت و بازی کنی. البته اینکه مثل کلاه بزاری سرت رو بابایی یه بار انجام داد ولی تو هم خوشت اومده و شد بازی هر شب.
میگی نه نگاه کن
اینم که معلومه دیگه. لباسهای مامانی رو بار زدی رو روروئک و الهی به امید تو
از اینور سالن به اونور سالن و حسابی هم خوشحالی مکنی که بارداری.
من داشتم کار میکردم که شنیدم بابایی میگه: چی کار کردی سارینا؟ بار زدی تو ماشینت؟ اینا چیه؟ مامانی بیا ببین سارینا بار داره. اومدم و دیدم بله لباسهارو بار زدی داری با خودت میکشی اینور و اونور
