تبليغاتX
هدیه خدای مهربون
7 ماهگی

امروز فرشته الهی ما هفت ماهش تموم شد

عزیز دل مامان و بابا هفت ماهگیت مبارک باشه

توی هفت ماهگی دیگه حسابی صداهای بلند درمیاری و جیغ میکشی و مم و بب میگی و هر روز شیرین و شیرین تر میشی عروسکم 

عروسک قشنگ من چشم برهم گذاشتیم ۷ ماه تموم شد خیلی زود گذشت و همینطور هم داره بدو بدو میگذره. دیگه چند وقتی هست که شروع کردی به خوردن لعاب برنج و فرنی و حریره بادوم. خیلی خیلی هم دوست داری و خداروشکر با لذت میخوری.

مثل خودم بااشتهایی و خوش خوراک. از این بابت خیلی خوشحالم که خوب غذا میخوری. انشاا... که همیشه همینطور باشی تا رشد خوب و مناسبی داشته باشی عروسک من

نوشته شده توسط رزا در چهارشنبه 26 فروردین1388 ساعت 10:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |

روروئک
عزیزک قشنگ من

دیگه از فردا مامانی میره سر کار.

از چند روز پیش رفتیم خونه مادر جون تا شما با بودن من به مادرجون اینا عادت کنی و بی تابی نکنی و اونجا بمونی. همون روز اول دیدم طاقت ندارم و هر چی ساعتها میگذره دلهره و اضطراب من بیشتر میشه. این بود که یکدفعه لباس پوشیدم و گفتم اینطوی نمیشه باید از یه جایی شروع کنم و با بغض رفتم سر کار. از سر کار همش زنگ میزدم و حالت رو میپرسیدم. خداروشکر همه چی روبراه بود و اصلا اذیت نکردی. آبروی مامانو خریدی قشنگم. فقط اونجا یه بدی داشت اونم پشه های بدجنس اش بودن.

این خال خالای روی صورتت جای نیش پشه های بدجنسی بود که گوشت شیرین و خوش مزه پیدا کرده بودن و تا میتونستن خوردنت. منم بدنبالشون بودم که شکارشون کنم تا تو راحت شی گل قشنگم

 این عکس هم آثار پشه هارو نشون میده.

یه روز تصمیم گرفتم بزارمت توی روروئک ببینم قدت تا کجاش میرسه. وای وای وای  خدای من چه روزی بود و من یادگاریش رو از دست دادم. حالا گوش کن که چی بود:

خیلی معمولی بدون اینکه فکر کنم عکس العملت چیه گذاشتمت توی روروئک که قدت رو ببینم. یکهو چشات گرد شد و یه دست کشیدی جلوش که کلید و چراغ و .... داشت و بعد نگاه به من کردی و با صدای بلند انگار که دارن قلقلک ات میدن غش غش خندیدی. دوباره به من نگاه کردی و بعدش به روروئک و یه جیغ بلند و دوباره خنده خنده خنده. کلی دلم رفته بود و لذت بردم. هیچ وقت اونروز و اون خنده هارو یادم نمیره. اونقدر خوشت اومده بود و ذوق کرده بودی که نگو. من زودی با هزار قربون صدقه از اون تو درت آوردم که برات تکراری نشه که بتونم بعدا که میزارمت اون تو فیلم بگیرم. آوردمت بیرون و سرت رو بدنبالش میچرخوندی. برای بابایی تعریف کردم و گفتم شب که اومد ازت فیلم میگیریم.

شب دوباره گذاشتمت توی روروئک. یه یغایی کشیدی و خندیدی ولی اون خنده و جیغ نبود که نبود.

یادگاری اون بار اول رو از دست دادم. ولی توی ذهنم خیلی خوب نشسته

اینم عکست توی روروئک همراه با شست خوردن

نوشته شده توسط رزا در سه شنبه 18 فروردین1388 ساعت 4:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سفر به شمال
دختر عروسکم

روز اول عید بعد از اینکه رفتیم خونه مادر جون عیددیدنی و برگشتیم خونه آماده شدیم و مثل سابق که بابایی عادت داره شب راه میافتیم میرم شمال/ اینبار هم شب راه افتادیم به سمت شمال.

پدربزرگ و مادربزرگ و دایی مامانی حسابی منتظر بودن که شمارو ببینن عزیزکم. ساعت ۵ صبح بود که رسیدیم و همگی بیدار شده بودن که شمارو زیارت کنن

همون سر صبحی هم عیدیها و کادویی ها بود که برات رد و بدل شد

بعد از چند روز هم رفتیم ویلای خاله رویا. از موقعی که اونجارو خریده بود قسمت نشده بود بریم.

خلاصه که سفر خوبی بود و خوش گذشت و اولین سفر شمال بود البته توی دل مامانی شمال رفته بودی قشنگم.

اینم عکس شما توی کالسکه توی حیاط ویلای خاله جون

عزیز دل ما عشق ما بهترینهارو برات آرزو میکنیم و دعا میکنیم که سالهای خیلی خیلی خوبی پیش رو داشته باشی

الهی آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط رزا در دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت 1:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عید 88 - سال نو مبارک
 

 

           

 

عیدت مبارک سارینا خانم قشنگ

پارسال عید سر سفره هفت سین توی دل مامانی بودی ولی امسال بغل ما نشستی.

خدای مهربون بخاطر این هدیه و نعمت بزرگ ازت ممنونیم

امروز اولین روز سال 88 است

امسال اولین سالیه که ما سارینا خانم گل رو این فرشته الهی و نعمت بزرگی که خدای مهربون به ما داده سر سفره       هفت سین داریم و با ما نشسته

من و بابایی خدای مهربون رو بخاطر شما خیلی خیلی شکر کردیم

من سر سال تحویل حسابی گریه ام گرفته بود و اولین دعایی که کردم از خدای مهربون خواستم انشاا... سال دیگه سر سفره هفت سین همه کسانیکه منتظر هدیه الهی هستن یکی از این نعمتها و فرشته ها نشسته باشه.

الهی آمین یا رب العالمین

 

سارینا خانم مشغول گرفتن انواع و اقسام عیدیها

    

شب راه میافتیم و میریم به سمت شمال پیش پدر بزرگ و دایی و ... که هنوز شمارو ندیدن و حسابی چشم انتظارن.

نوشته شده توسط رزا در شنبه 1 فروردین1388 ساعت 7:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |