تبليغاتX
هدیه خدای مهربون

هدیه خدای مهربون

من و هدیه الهی

بازی

سارینا خانم همه جا یه سرگرمی و بازی داشت و عسلی ما هم هیچ از زیر دستش در نمیرفت فقط اینجا جالب این بود که اول که سارینارو نشوندیم خودش مشغول بازی شد و فرمون رو میچرخوند و خندان بود بعد که سکه انداختیم توی ماشین و شروع کرد به حرکت و صدا قیافه سارینا دیدنی بود. همونجور خنده رو لباش موند و چشاش گرد شد و کج کج مارو نگاه میکرد که یهویی چی شده که داره تکون میخوره و بوق بوق میکنه !  هم خوشش اومده بود و میخندید هم یه کم ترسیده بود. اما زود خیلی خوشش اومد و میخندید و شادی میکرد و حاضر نبود بیاد پایین.  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

گردش 2- بورلی هیلز - مارینا دل ری - سانتا باربارا

بورلی هیلز

بورلی هیلز هم که کماکان خیلیها میشناسن که به شهر پولدارها معروفه و واقعا منطقه آرام و باصفا و خیلی قشنگیه. خونه هاش هم خیلی باحال بود

این حیاط یه خونه بود که رو به دریاچه بود و خیلی قشنگ بود. اون دایره سفیدی که اون وسط میبینید پر بود از کریستال و نمای خیلی قشنگی داشت

 

     اینجا حیاط خونه های دیگه اس که خیلی باصفا بودند و همشون با یک پل به اون دریاچه راه داشتند

این یکی از خونه های باصفای دیگه بود و خیلی بزرگ و خوشرنگ بود.  

این دریاچه مابین خونه های اینطرف و اونطرفه. صاحبان خانه ها قایقهاشونو همون جلو پارک میکنند و خلاصه هر موقع لازم بود و دوست داشتن میزدند به آب و صفا

این خونه یه کم عجله داشت برای رسیدن هالوین. اقلا یکماه جلوتر خودشون رو آماده کرده بودند و      کدو ها و جادوگر رو نشونده بودن جلوی در

اینجا یه قسمت دیگه این شهر قشنگه که قایقهای خیلی قشنگی هم توش میچرخیدند و سارینا خانم که یواش یواش شروع کرده بود به تاتی تاتی کردن و راه رفتن

 

مارینا دل ری

مارینا دل ری هم یه شهر ساحلی دیگه بود  که بیشتر قایقهای ماهیگیری و تفریحی داشت 

پر بود از مرغهای ماهیخوار و فوک که تقریبا نزدیک اسکله منتظر ماهی و لاشه ماهی ماهیگیران بودند.

اینم یه موتور که اونجا پارک بود و سارینا رو نشوندیم روش که عکس بگیریم اما چشمتون روز بد نبینه که اشکی میریخت و حاضر نبود بیاد پایین

سانتا باربارا

سانتا باربارا هم شهر بسیار زیباییه و اهالی پولداری داره و خونه های خیلی خیلی قشنگ.

از اونجایی که ماشینها میان پایین یه راهی هست که وقتی میرفتیم بالا دست کمی از بهشتی که میگن نبود. جاتون خالی بسیار بسیار زیبا بود. میتونم بگم این شهر کوچیک مثل کارت پستال بود

 

 

این ساختمون یه مسافرخونه قدیمی بود اما خیلی شبیه کلیسا بود و بعنوان مکتنی قدیمی ازش دیدن میکردند. جالب این بود که تقریبا جلوی این ساختمون یه حوض بزرگ بود که توش پر از نیلوفر مرداب بود و کف این حوض پر بود از سکه. مردم اونجا اعتقاد داشتند که وقتی نذری میکنند سکه میاندازند توی آب. این مکان اصلا مکان مقدسی محسوب نمیشد ولی پر از سکه بود و مهم اینکه هیچ کس نمیمومد سراغ این سکه ها حتی گداهاشون!!! !!! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

گردش 1- لانگ بیچ - سالونگ

لانگ بیچ

 یه شهر ساحلی خیلی قشنگه که یه روز وسط هفته رفتیم که اتفاقا خلوت هم بود و حسابی خوش گذشت.

هوا هم کمی سرد شده بود اما اونجا سردتر هم بود

  

اینجا هم سارینا خانم توی چمنهای محوطه لانگ بیچ آفتاب میگرفتند و به پرنده ها نگاه میکرد که یه کم اونورتر دونه میخوردند

اینجا هم محوطه ای بود که افرادی که قایقهای شخصی داشتند اینجا نگه میداشتند و هر وقت دلشون میخواست یه گشتی روی آب بزنند می اومدند و سوار می شدند. یه چیز جالب اینکه بعضی هاشون کلا دوست اشتند که توی همین قایقهاشون زندگی کنند!

 جالبی این عکس برام این بود که بعضی از این قایقها پرچم دزدان دریایی داشتند 

دقت کنید

 

سالونگ

           سالونگ یه شهر دیگه است که بسیار بسیار بسیار زیباست. این شهر شبیه ماکت بود و منو یاد کارتن بلفی و لی لی بیت میانداخت. اونم بخاطر اینکه همه چیز انگار خیلی کوچیک بود چون سقفهای خونه ها و مغازه ها کوتاه بودند. این شهر پر از رنگ بود و خلاصه همه چی خیلی فانتزی بود.                یه شهر توریستی خیلی گرون

یه جورایی هم اهالی اش مسن بودند که میگفتند معروفه به شهر بازنشسته ها

این صندلهای طرح هلندی از نماد شهر سالونگه

 این دکور یه مغازه اس که خیلی قشنگ و فانتزی بودند. مثل دکورهای مصنوعی

اینجا یه خیابونه پر از مغازه و همه اش همینطور رنگی رنگی و قشنگ

درست مثل ماکت

 

اینجا هم یه محوطه ای بود که همه اش اداره وسطش هم فضای سبز با دکور خیلی زیبا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

رستوران و ماشین و...

یکی از روزهایی که رفته بودیم گردش و رفتیم رستوران تا نهار بخوریم سارینا خانم خیلی شیطون بود و کارای بامزه میکرد. این عکس سارینا خانمه در یک رستوران مکزیکی که اتفاقا از غذاش هم خورد

اینم یکی از کارای بامزه اش

 یک از روزها که رفته بودیم به یک مرکز خرید بزرگ (Topanga Mall) در لس آنجلس یکدفعه چشمم افتاد به این ماشینها بازی بچه ها. سریع سارینارو نشوندیم و سکه هم انداختیم. این اولین باری بود که سارینا خانم عسلی روی یکی از این ماشینهای بازی می نشست. خیلی خوشش اومد و هیجان داشت و شادی میکرد

 اینجا هم یه محل بازی دیگه برای بچه هاس توی همون مرکز خرید.

خیلی خوب بود. مادر پدرها وقتی خودشون یا بچه ها خشته می شدند می اومئن اینجا و می نشستند و بچه ها هم بازی می کردند. سارینا هم بی نصیب نموند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

آب بازی

اونروزا هوا خیلی گرم بود و آب تنی حسابی می چسبید

سارینا خانم گل ما هم از این قضیه بی نصیب نموند و حسابی آب بازی کردو کلی بهش خوش گذشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

ورود به آمریکا - خیابان هالیوود معروف

۱۶ شهریور برابر با ۷ سپتامبر ساعت ۵.۳۰ صبح پرواز کردیم به دبی. پرواز کمی طولانی شد و دیر به دبی رسیدیم برای همین بجای اینکه حدود ۲ ساعت ترانزیت باشیم نفهمیدیم چطور خودمون رو به پرواز بعدی  رسوندیم و خیلی با عجله سوار هواپیما شدیم و پرواز بسوی آمریکا.

خلاصه بگم پرواز راحتی نبود. مخصوصا با وجود تو نازنین که بیشتر نگران تو بودم عزیز دلم. هواپیمایی امارات تختی رو که برای بچه ها تعبیه کرده فقط برای نوزادان تا ۶ ماه راحته. برای شما خیلی کوچیک و تنگ و ناراحت بود.بگذریم... رسیدیم به فرودگاه لس آنجلس و نوشین جون و عموحمید و آقا شهریار و سروش اومده بودن استقبالمون.

راهی خونه نوشین جون شدیم و بعد از کمی صحبت هر سه تایی با هم چپه شدیم و خواب و خواب و خواب.... اصلا نفهمیدیم چطور ۲ ساعت گذشت. تو عزیز دلم هم کنار مامانی خواب خواب بودی. آخه تو هم نتونسته بودی توی هواپیما توی این همه ساعت پرواز یه خواب راحت بکنی.

با قدم تو دختر عسل نازنینم ما هم قدم به آمریکا گذاشتیم تا بتونیم زندگی خوب و سرنوشتی رو که خدا برات رقم زده استارت بزنیم.

دیگه از چند روز بعد از اینکه رسیدیم و خواب و ساعتمون میزون شد افتادیم به گردش و مهمون بازی و کارهای اداری.

اقوام اونجا بچه کوچیک نداشتند و تو قشنگم شده بودی سوگلی هر خونه. همه خیلی خیلی دوستت داشتن و باهات بازی میکردن . تو هم ماشاا... اونقدر خوش خنده و خوش اخلاق و خنده رو که همه هلاکت بودن. هر وقت هر کس از در میومد تو یه چیزی برات میاورد من مونده بودم چطور اینارو بیارم ایران. همش بهمون خوش میگذشت. هرکس هر فرصتی پیدا میکرد میومد و مارو میبرد به گردش

از حرف کم میکنم و یکسری عکس میزارم و مینویسم هر کدوم کجاست. هرچند وقتی بزرگ شی و اینارو ببینی دیگه همشون برات تکراری و معمولیه 

خیابان هالی وود معروف که همیشه همین شکلیه

و شخصیتهای فیلمها و کارتنها اونجا میچرخند

 ستاره مایکل جکسون

خیلی جالب بود که چون تازه مرده بود براش گل گذاشته بودن و اینهمه آدم رد میشدن امکان نداشت کسی لگدمال کنه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

تولد یکسالگی در آمریکا

 


 
                                           
 
 

Happy Birthday Congratulations Smileys

 

 

سارینا خانم عسلی

تولدت یکسالگی مبارک باشه فرشته کوچولو

مامانی و بابایی آرزو دارن که تو بهترین زندگی رو داشته باشی و برای اون خیلی خیلی تلاش میکنن که بهترینهارو برای تو فراهم کنن. تو همه زندگی ما هستی و خیلی دوستت داریم امید زندگی

                               

 

 Happy Birthday Gifts Smileys

   

و اما عکسهای تولد در آمریکا 

اینم کیک تولدش توی آمریکا

   

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

تولد یکسالگی در ایران

 


 
                                           
 
 

Happy Birthday Congratulations Smileys

 

 

 

سارینا خانم عسلی

تولدت یکسالگی مبارک باشه فرشته کوچولو

مامانی و بابایی آرزو دارن که تو بهترین زندگی رو داشته باشی و برای اون خیلی خیلی تلاش میکنن که بهترینهارو برای تو فراهم کنن. تو همه زندگی ما هستی و خیلی دوستت داریم امید زندگی

 

عزیز دلم امروز روز اصلی تولد شما نیست. امروز ۶ شهریوره  اما چون روز اصلی تولدت ما در آمریکا هستیم و من دوست دارم که در اولین سال تولدت همه خانواده دور هم باشیم برای همین تولد شما رو زودتر و قبل از رفتن به آمریکا گرفتم. البته بگذریم که خیل سرحال نبودی چون نخوابیده بودی و کسل بودی و خیلی به ساز ما نبودی. البته میدونم که بیشتر بچه ها در اولین سال تولدشون خیلی ادا دارن و چون نمیدونن تولد چیه خیلی سازگار مامان و بابا نیستن. ولی خوب بالاخره اونم شبی بود و یه چندتا عکس یادگاری برات گرفتم.

 

 

 

            

اینم عکس خانم خانما که حسابی خسته بود و پشتش رو کرده بود به ما و دوربین

 

 Happy Birthday Gifts Smileys

                                

    

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط رزا  | 

موعد سفر به آمریکا

عروسک قشنگم

بالاخره موعد یک سفر طولانی رسید

فردا مسافریم اونم به اون سر دنیا و جایی که فکر میکنم سرنوشت برای تو رقم زد

من و بابایی معتقدیم که این روزی توست و باید تلاشمون رو بکنیم که آینده ای خوب برات بسازیم. تو با اومدنت برندت شدن توی لاتاری گرین کارت رو آوردی و ما هم پیگیری کردیم و از خدای مهربون خواستیم که اگر خیر و صلاحه خودش روبراهش کنه و خوشبختانه شد . یعنی همه چی خوب پیش رفت و حالا دیگه موعدش رسیده که بریم و گرین کارت آمریکا رو بگیریم.

امیدوارم که این کار ما آینده خوبی رو برای تو درپیش داشته باشه

فردا شب عازم هستیم و سفر طولانی درپیش داریم و امیدوارم که خیلی بهت سخت نگذره.

خیلی خیلی دوستت داریم و بهترینهارو از خدای مهربون برات آرزو و طلب میکنیم.

این آخرین نوشته ایه که قبل از سفر برات مینویسم/ وقتی برگشتیم ادامه میدم.

راستی ما برای اینکه اولین سال تولد تو در ایران و کنار خانواده نیستیم یه تولد برات گرفتیم که همه باشن اما من فرصت نکردم عکساشو بزارم. وقتی برگشتیم میزارم و مینویسم.

البته روز اصلی تولدت حتما توی آمریکا هم برات تولد میگیریم

خیلی خیلی خیلی دوستت داریم فرشته الهی قشنگ و خوش روزی

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط رزا  | 

11 ماهگی

امروز فرشته الهی ما ۱۱ ماهش تموم شد

 

عزیز دل مامان و بابا ۱۱ماهگیت مبارک باشه

فرشته کوچولو قشنگ من

اونقدر شیرین و خوردنی شدی که هر چی بگم کم گفتم. شیطون بلایی هستی که نگو دلبری هستی که لنگه نداری شیطونک من

 

آنچنان بامزه خودتو لوس میکنی و تو دل همه خودتو جا کردی که نگو همه حسابی دوستت دارن چه برسه به ما که همه چیز مایی

چهار دست و پا راه میری و تندی خودتو به هر چی میرسونی. اصلا دعوا نمیدونی چیه.

اگرم دعوات کنم یا اخم کنم فکر میکنی بازیه و جیغ میزنی و تند تند میدوی

 

چشم میچرخونم دستت رو به میزی مبلی یا هر جایی گرفتی و بلند شدی / هیچی نشدی میخوای راه بری اونم بدو بدو

خیلی هم خوش خنده و خوش اخلاق و خوشرویی که همه عاشقت میشن

موش موشک بازی میکنی / کلاغ پر بازی میکنی. ما میگیم کلاغ.... تو میگی: پ.....

گنجیشگ..... پ.... / بعدش هم تا نگفته سارینا پر و سارینا که پر نداره تند تند دست میزنی یعنی برسیم به آخرش که دست بزنیم و بگیم سارینا که پر نداره .....

وقتی بابایی شبا میاد که کولاکی میکنی. تا صدای کلید میشنوی آنچنا بابا بابا میکنی و میدویی و هر چی سر راهت باشه میزنی کنار و ... که ما فقط غش میکنم از خنده

خلاصه که از شیرین کاریهات هر چی بگم کم گفتم. تند تند حرف میزنی و منم مثل خودت جواب میدم غش غش میخندی که انگار من دارم جک میگم برات

خلاصه که هلاکتیم و انشاا... که همیشه سلامت باشی و در کنار هم خوش باشیم

الهی آمین یا رب العالمین

خیلی دوستت داریم سارینا

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط رزا  |